| یکی از کارویژه های بنیادی نظام سیاسی در طول تاریخ در تامین امنیت تعریف گردیده است. و این امر چنان است که در بسیاری از مکاتب فکری به مثابه اصل مشروعیت بخش حکومت تلقی شده است.
همین کارکرد امنیتی دولت سبب شد تا ساختار قدرت درون مرزهای سیاسی به شکل هرمی و عمودی و در خارج از آن به دلیل تساوی حاکمیت ها , یکسانی کارویژه های واحدها و نیز اصل خودیاری به صورت افقی و فاقد عنصر نظم دهنده درآید. اما دولت ها که خود نماد قدرت عالیه ملت به شمار می آیند همواره با دو منبع تهدید روبرو بوده اند:
تهدیدات داخلی : نظیر نارضایتی ها و اقدامات جدایی طلبانه که معمولا با واکنش قهری حکومت و کاربرد نیروهای سرکوب و پلیس همراه میشود.
تهدیدات خارجی:که مشخصا از دو ابزار نیروی نظامی و دیپلماسی جهت دفع آن بهره برده میشود.
کنت والتز منبع تهدید را سه بعدی مینگرد :
سطح فردی: که برخواسته از طبع شرور بشر بوده اما با اقداماتی چون توسعه آموزش و اخلاق و صلح قابل اجتناب میباشد.
سطح دولت: در این سطح ناامنی محصول روش های نامناسب دولت در زمینه هایی ست که اقتصاد و ساختارهای ملی بر اساس آنها سازمان می یابند که با استقرار صلح اجتناب پذیر میباشد.
سطح نظام بین الملل : در اندیشه والتز تاکید اصلی بر این سطح میباشد. زیرا نظام بین الملل از پارادایم(( معمای امنیت )) و (( آنارشی )) برخوردار است که از آنها به عنوان وضعیت طبیعی ساختار نظام یاد میشود .
معمای امنیت در واقع به وضعیتی اطلاق میشود که در آن یک نظام سیاسی بر اساس اصل (( خودیاری )) که خود برخواسته از ماهیت (( آنارشیک )) نظام بین الملل است به تقویت قوای نظامی خود میپردازد . فارغ از اینکه همین تجهیز سلاح موجب احساس ناامنی پایداری در اذهان دولتمردان دیگر میگردد. به صورتیکه آنها نمیدانند این اقدامات در راستای حفظ وضع موجود است یا تغییر آن. بنابراین نوعی رابطه علی و معلول متقابل میان آن دو برقرار میگردد. با این توصیف که خودیاری واحدها به معمای امنیت در نظام بین الملل منجر میشود و معمای امنیت علت خودیاری واحدها. از تطابق این دو , عامل ثبات بخش نظام که همان آنارشی ست پدید می آید.
درهرصورت با منظور داشتن اصول فوق , امنیت جهانی به دو صورت زیر نمایان میشود:
_ امنیت انسانی:که از بقای جوامع انسانی بحث میکند و دایره ای گسترده تر از تجاوزات نظامی را در بر میگیرد و مواردی چون: انواع بیماری های خطرناک و معضلات انسانی و اجتماعی در این حوزه قرار میگیرند. در واقع در این سطح نرم افزاری امنیت , با متغیرهایی چون مشروعیت , همگرایی , و توانایی سیاست خارجی به سوی ارتقاء عوامل غیر نظامی برای بقاء تلاش میشود.
_حوزه سخت افزاری امنیت که با محوریت مدیریت روابط نیروهای نظامی که ناظر بر تجاوزات قهری در جهان است.
در پایان مقدمه بایستی افزود اگر در گفتمان سنتی , امنیت بر دو کلید واژه (( صلح و جنگ )) مبتنی بود اما گفتمان مدرن ترکیبی از (( قدرت , منفعت و توسعه )) نسبت به امنیت ارائه میدهد.
الف ) برداشت سنتی از امنیت :
چنانکه اذعان شد برداشت کلاسیک از امنیت در اوایل سده هفدهم تا میانه های سده بیستم حاکم بوده است.
مبانی تئوریک گفتمان سنتی امنیت ریشه در تئوری های اندیشمندانی چون ماکیاولی و هابز دارد که ذات انسان را شرور و جامعه انسانی را عرصه نبرد گرگ علیه گرگ تفسیر می کردند. چنانکه کلمانسو وزیر خارجه سالهای دور فرانسه استدلال میکرد : (( من جنگ میکنم پس هستم )).در این میان تناقض آشکار مقدم داشتن امنیت بر صلح است.
مفروضات اصلی رئالیسم , بر مبنای دولت محوری , اصالت زور و همچنین امنیت شکل گرفته است. مورد اخیر در پرتو سیاست والا ((High Politics )) یا همان ابزار نظامی و سیاست سفلی (( Low Politics )) یا مسایل اقتصادی اجتماعی تحقق می یابد.
از جمله عواملی که به شکل گیری نظریه سنتی امنیت کمک نموده است میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
(( تشکیل دولت ملی , بروز جنگ های متمادی , موازنه قوا , نظام اتحادیه ها , تفکرت نظامی گرانه نخبگان سیاسی , ناسیونالیسم و نهایت رقابت های استعماری دول اروپایی )).
هر چند همین رویکردهای سنتی معطوف به امنیت بود که سبب وقوع دو جنگ جهانی میان دولت ها گردید . اما شرایط پس از جنگ جهانی دوم نیز به آن حیات و ثبات بخشید . تنها دو تغییر در این دوران رخ داد:
اول : ورود آمریکا و شوروی به عنوان متغیرهای اصلی نظریات به جای کشورهای اروپایی که باعث شد تا ساختار موازنه ی قوا در نظام بین الملل به ساختار دوقطبی تغییر شکل دهد.
دوم: ورود عنصر ایدئولوژی برای اولین بار به صحنه منازعات و مخاصمات . دو ایدئولوژی متعارض لیبرالیسم و کمونیسم نظام مسلط را چارچوب بندی نمودند..
استراتژی های عمده امنیتی این دوره نیز که اساس تمرکز نظامی در نظام دو قطبی را محور خود داشت عبارت بودند از :
_ تئوری سد نفوذ جرج کنان و دی آچسن.
_موازنه هسته ای یا بازدارندگی که از قابلیت بکارگیری تسلیحات هسته ای در توسعه امنیت در نظام بین الملل بحث میکرد.
_نظام اتحادیه ها : که در آن اتحادیه های نظامی بدون تغییر جهت گیری خارجی امنیت اتحادیه ای را در قالب بلوک بندی های نظامی نظیر (( ناتو و ورشو )) پدید آمدند.
به موازات فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری که به دنبال مبانی همین تفکرات رئالیستی (( منظور محوریت رقابت تسلیحاتی شوروی علیه جنگ ستارگان ریگان است )) شکل گرفت و همچنین تغییر ساختار نظام بین الملل از دو قطبی به سلسله مراتبی غیر دستوری , مفهوم امنیت نیز در عصر پسا جنگ سرد متحول گردید.
ادامه دارد ...... |