تبليغاتX
راه آزادی


 

 راه آزادی
یادداشت ها و مطالب سیاسی

درباره من
 

صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
 
پیوندهای روزانه
  انجمن علمی فلسفه دانشگاه قم
روزان
آرشیو پیوندهای روزانه
 
نوشته های پیشین
  هفته دوم خرداد 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته اوّل اسفند 1384
هفته دوم بهمن 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته دوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته دوم مرداد 1384
هفته چهارم تیر 1384
هفته دوم تیر 1384
هفته اوّل تیر 1384
هفته چهارم خرداد 1384
هفته اوّل خرداد 1384
 
آرشیو موضوعی
  انتخابات
آرشیو موضوعی
  پرونده هسته ای
آرشیو موضوعی
  دمکراسی
آرشیو موضوعی
  تروریسم
آرشیو موضوعی
  نقد دولت
آرشیو موضوعی
  امــــنــــیــــت
 
 
پیوندها
  طنین سکوت (حامد متقی)
پژواک خاموش ( احمدرضا احمدپور )
کهنه نقاب (مسعود رهبری)
تحلیل روزانه (مهدی کاظمی)
دانش سیاسی ( محمد پزشکی )
از نگاه من ( احمد قابل )
مکتوب ( عطا الله مهاجرانی )
حقایق پنهان ( میرزا محمد مهرابی )
مقداد توانانیا
سیاست خارجی ( رضا ایلچی )
دیدگاه
ستاره دریایی ( محمد امین )
شبنمی در کویر ( امین )
روزنامه شرق
محمد علی ابطحی
نهضت آزادی
مسعود بهنود
بامس جوان ( عزيز نصيري )
پژواك هنر ( سيد محمد صادق جعفري )
مهدی مکارمی
واژه ای در قفس (جعفر مرتضوی)
دوستان
اندیشه من
راه کوروش
دکتر سروش
محسن کدیور
دکتر هوشنگ امیر احمدی
انجمن فرهنگی هنری سایه
سایت هنری مسعود سالمی
انجمن علمی فلسفه دانشگاه قم
 
طراحی قالب
 
 

 

 وداع با وبلاگ (( راه آزادی ))

 
  

دوستان مهربان و گرامی سلام

از افتتاح وبلاگ راه آزادی سالی گذشت و در این برهه از زمان اتفاقات زیادی رخ داده است و اینک در جشن تولد یک سالگی وبلاگ به شیوه ای دیگر و با نامی دیگر اعلام موجودیت خواهد کرد. با توجه به اینکه اکثر مطالب وبلاگ با عنایت به تحولات حوزه سیاست خارجی و روابط بین المللی نگاشته شده است و با توجه به نام این وبلاگ که بیشتر ناظر به مسائل داخلی بوده و به نوعی عدم تجانس میان نوع نوشته ها و نام وبلاگ به چشم می آمد فلذامن بعد میتوانید مطالب مرتبط با موضوع را در وبلاگ جدید www.nationalsecurity.blogfa.com پیگیری نمایید. در ضمن از تمامی دوستانی که در این یک ساله لطف نموده و لینک این وبلاگ را در وبلاگ خود گذاشته اند تشکر نموده و درخواست دارم در صورت تمایل به جای وبلاگ پیشین عنوان این وبلاگ را لینک دهند. پیشاپیش از هرگونه نظر و انتقادات شما پیرامون وبلاگ جدید عمیقا استقبال مینمایم. موفق باشید و سربلند.مرتضی.

  + نوشته شده درجمعه دوازدهم خرداد 1385  ساعت 15:19  توسط مرتضی 
 

 ایران و توان بازدارندگی

 
   

 تحلیلی پیرامون تحولات حوزه سیاست خارجی

درعرصه سیاست خارجی رفتار هر بازیگر , نتیجه ای ست از کنش یا واکنش سایر بازیگران به عبارتی دیگر زمانی میتوان به عمق رفتار یک بازیگر در نظام بین الملل پی برد که به تحولات نگاهی فرآیندی و چند بعدی معطوف داشته شود. از اینرو اقدامات اخیر ایران نیز از یک سو بروندادی ((output)) ست از حوادث متعدد و مهمی که در ظرف زمانی چند ماهه گذسته روی داده است و از سویی دیگر همچون نهاده ای ((input)) در محیط بین الملل می ماند که خود به بازخوردها ((feed back)) و بروندادهای دیگری منجر میگردد.
در سالی که سپری شد به مثابه دو سال گذشته و احتمالا به مانند چند صباحی دیگر , چالش عمده پیش روی سیاست خارجی ایران , بحران هسته ای این کشور بود که وارد فاز جدیدی از مناسبات دیپلماتیک گشته است. اما این بار آنچه که تمییزی میان دیپلماسی هسته ای دیروز و امروز است ورود روند دیپلماتیک به فرآیند تهدید و تحریم علیه ایران ذیل نام شورای امنیت سازمان ملل به عنوان مسئول حفظ صلح و امنیت جهانی ست که تصمیمات آن از جمله قواعد آمره بین المللی به شمار میرود و هرگونه تخطی از آن موجد مجازات و تنبیه علیه بازیگر خاطی خواهد بود.
تصمیم ایران به از سرگیری غنی سازی اورانیوم علاوه بر تسریع ارجاع پرونده به شورای امنیت موجب شد تا ایران مخاطب واکنش های تند و تهاجمی غرب قرار گیرد و اجماع پنج عضو دائم شورای امنیت را نظاره گر باشد که این در واقع بمنزله شکست دیپلماسی به جان هم انداختن (( play off )) ایران محسوب میشد. این سیاست سعی داشت به هر ترتیب ممکن و متناسب با منافع هر یک از این پنج عضو میان آنان فاصله بیندازد. چراکه به درستی به این واقعیت پی برده بود وقتی هر پنج قدرت هسته ای شورای امنیت در قالب یک جسم سخن میگویند , حتی آن دولت هایی هم که به بی تفاوتی و دست کم گرفتن قدر تهای بزرگ تمایل دارند نیز همه هوش و حواس خود را جمع خواهند کرد.
اما با تغییر در رویکرد سیاست خارجی که به تبع تغییر دولت صورت پذیرفته بود و ارائه تعریف جدیدی از منافع ملی بر پایه اقتدارگرایی و اتخاذ مواضعی سخت تر در برابر طرف های مذاکره , کشور های دائم شورای امنیت برای بررسی پرونده در آن سازمان بین المللی به اجماع نظر رسیدند.این اتفاق نظر حاوی دو پیام بسیار مهم برای دیپلماسی و سیاست خارجی ایران بود و آن اینکه در حوزه روابط بین الملل آنچه که موضوعیت و محوریت دارد اولویت منافع ملی و روابط دوستانه بر وجود دوست یا دشمن است. دوم اینکه ایران باید دریافته باشد که اگر بر سر پرونده هسته ای کار به منازعه (( conflict )) برسد به احتمال قریب به یقین نخواهد توانست روی دوست یا متحدی حساب باز کند.
در طرف دیگر , مهمترین بازیگر بین المللی یعنی ایالات متحده به عنوان قدرت هژمون توانست طرف های درگیر و ذینفع پرونده هسته ای ایران را علیرغم منافع متفاوت شان حول یک محور مشترک گرد آورد. این اقدام را میتوان نوعی موفقیت برای آمریکا به شمار آورد چرا که :

اولا : به احتمال فراوان در میدان شورای امنیت ایالات متحده از وسعت عمل بیشتری برای تحریم و تهدید ایران برخوردار است. زیرا سوای نفوذ قابل توجه این کشور میان سایر اعضا شورای امنیت , چنانچه گفته شد وظیفه اصلی این شورا حفظ صلح و امنیت بین المللی ست و بازوی اجرایی و شاید هم ضمانت اجرای تصمیمات شورا بر عهده این کشور می باشد.

ثانیا : اینکه با حصول این اجماع نظر توانسته بود مخالفین رویکرد سیاست خارجی خود را چه در داخل و چه در نظام بین الملل با خود همراه سازد و از حمایت آنان بهره مند شود.چنانکه سناتور جوزف بایدن چهره حزب دموکرات و  رئیس کمیسیون سیاست خارجی مجلس سنا که به انتقاد از سیست خارجی نو محافظه کاران و میانه روی شهره است از جرج بوش به دلیل موفقیت وی در ایجاد اجماع نظر در برخورد با بحران هسته ای ایران تقدیر و تشکر کرد.


ثالثا : این روزها از لحن و کیفیت اظهارات مقامات رسمی کاخ سفید چنین برآورد میشود که سیستم تبلیغاتی ایالات متحده به سوی مرحله رمزگان جنگ (( Code words )) پیش میرود. بر همین اساس بود که موسسه گالوپ طی یک نظر سنجی اعلام کرد : بیش از 60% مردم آمریکا ایران را بزرگترین تهدید علیه امنیت و منافع ملی کشور خویش میدانند و بیش از 50% آنان از حمله نظامی مستقیم و محدود ایالات متحده به این کشور استقبال میکنند.
در تکمیل این ادعا جان بولتون سفیر آمریکا در سازمان ملل اظهار داشت :
(( پرزیدنت بوش نگران آن است که دستیابی ایران به سلاح اتمی به بروز یک هولوکاست اتمی منجر گردد )).


بنابراین زمانیکه این نهاده ها را در دستگاه تصمیم گیری سیاست خارجی ایران کنار یکدیگر قرار میدهیم پازل مربوط به فهم و تحلیل کنش امروز ایران بیشتر قابل فهم میشود.
اگر ایرانیان روزهای پایانی سال 1384 را با ارجاع پرونده به شورای امنیت و شایعات بی اساسی چون تهاجم نظامی آمریکا در ایام نوروزی پشت سر گذاشتند. اما سه اتفاق مهم روزهای آغازین سال جدید را به گونه ای دیگر رقم زد. اول : اعلام آمادگی ایران برای مذاکره مستقیم و دوجانبه با آمریکا پیرامون موضوع عراق که در تاریخ بیست و هفت ساله پس از انقلاب اسلامی برای اولین بار اتفاق می افتد. دوم : برگزاری مانور نظامی ایران در آبهای خلیج فارس و با نام مبارک پیامبر اعظم ( ص ) و سوم : اعلام رسمی رئیس جمهور مبنی بر دستیابی ایران به چرخه سوخت هسته ای . هریک از این سه رویداد مهم در ارتباط با هم و موقعیتی که ترسیم شد معنا و مفهوم می یابد.
هر چند مذاکره  با آمریکا حول مسائل عراق ذکر شده است اما بر کسی پوشیده نیست که این گفتگوها ممکن است به حوزه هایی دیگر من جمله حوزه هسته ای نیز کشیده شود. البته چنین امری مستلزم دو چیز است اول سطح مذاکرات یعنی در سطح معاون وزیر و وزیر باشد و یادر سطح مدیران کل و کارشناسان بالطبع در صورت اول تاثیر گذاری بیشتری را شاهد خواهیم بود. دوم موفقیت آمیز بودن مذاکرات است برخی معتقدند امکان دارد ایران در موضوع عراق کمی عقب نشینی کند تا به ازای آن از موضع نرم تر واشنگتن در پرونده هسته ای خود برخوردار شود که آینده صحت این ادعا را نشان میدهد. در هر صورت نفس مذاکره کردن میتواند به هردو بازیگر نشان دهد که برای تامین منافع خود در حوزه های مختلف بهترین کار مذاکره بی واسطه و رو در رو خواهد بود. اما نمیتوان انتظار داشت که این مذاکرات حتی در صورت موفقیت آمیز بودن در کوتاه و یا حتی میان مدت به تجدید روابط دیپلماتیک میان ایران و آمریکا منجر شود.
برگزاری رزمایش پیامبر اعظم ( ص ) نیز اول از همه در نام خود نوعی اعتراض به همراه داشت . اعتراض به عمل نا بخردانه برخی نشریات غربی در توهین به ساحت مقدس پیامبر اسلام . ضمن اینکه استفاده از این نام میتوانست برای کشورهای حوزه خلیج فارس هم تضمینی باشد که مخاطب این مانور نظامی آنها نیستند. منطقه بر گزاری این رزمایش از آن جهت خلیج فارس تعیین شده بود تا هم حاکمیت ایران بر آبهای خلیج فارس و جزایر سه گانه را یادآور شود و هم اینکه در مقابل اظهاراتی چون عدم توانایی ایران در برخورد با نیروهای آمریکایی در منطقه خلیج فارس , مشخصا تنگه هرمز واکنش نشان داده باشد.
با به کارگیری و آزمایش تسلیحات جدید تاکتیکی و استراتژیک و همچنین موشک های رادار گریز , ایران سعی داشت تا خود را به عنوان ابرقدرت موشکی منطقه معرفی کند. و از سویی دیگر نیت ایران این بود که در اثناء بررسی پرونده در شورای امنیت , بازیگران تهدید زا را از هرگونه تمایل به مداخله نظامی بر حذر دارد . بنابراین درست همانگونه که در اعلام رسمی برخورداری ایران از چرخه سوخت هسته ای نیز به چشم آمد ایران تلاش میکند تا به ارتقاء توان بازدارندگی (( Deterent )) خود و تدوین این استراتژی بپردازد.
این مسئله زمانی اهمیت خود را نشان میدهد که, در داخل مرزهای کشور و نزد عموم توده ها هم برای نظام سیاسی پرستیژ سازی کرده و موجب شد تا تب هراس از حمله آمریکا و اسرائیل تا اندازه ای فرو کاسته شود.  هر چند هنوز زود به نظر میرسد که ایران را عضو باشگاه هسته ای دنیا بدانیم اما دستیابی ایران به فن آوری تولید سوخت هسته ای نیز در اتخاذ استراتژی بازدارندگی وکسب پرستیژ ملی به سیاست خارجی ایران یاری میرساند. بویژه اینکه بر سر میز مذاکره با آمریکا و یا سایرین افزایش توان نظامی و هسته ای ایران توان چانه زنی این کشور را هم افزایش میدهد .
در واقع اگر چه دستیابی ایران به تکنولوژی پیشرفته موشکی و چرخه سوخت اتمی میتواند موجب ارتقاء منزلت منطقه ای کشور باشد. اما نباید این مهم را از ذهن دور داشت که این مسئله به مانند تیغ دو لبه است که از یک سو در صورت تببین راهبردی عقلایی و استفاده از این دو ابزار استراتژیک در سیاست خارجی , متناسب با مقدورات ملی و محذورات بین المللی و همچنین احتساب سود و زیان ((Cost & Benefit )) میتواند عامل مهمی برای موفقیت و کامیابی در دیپلماسی به شمار آید و در غیر اینصورت ممکن است افزایش این توان به رقابت تسلیحاتی میان کشورهای منطقه دامن زده و موجب شود که همسایگان و سایر کشورها به فعل و انفعالات ایران از منظر تهدید بنگرند و برای مقابله با آن دست به ایجاد ائتلاف های متقارن یا نامتقارن بزنند. و ایران را به عنوان تهدیدی علیه صلح بین المللی قلمداد نمایند. مهم این است که ایران می بایست برداشت نخبگان دیگر کشورها را به سمتی هدایت کند که به ایران به عنوان عضوی صلح طلب از جامعه جهانی بنگرند نه به عنوان دولتی سرکش ((Rogue State)) که خواهان برهم زدن نظم بین المللی ست.

          

                                                                           

  + نوشته شده دردوشنبه بیست و هشتم فروردین 1385  ساعت 1:11  توسط مرتضی 
 

 تــحول مفــهوم امـــنیــت (2)

 
 

 

در نوشته پیشین گفته شد که فرو پاشی نظام دو قطبی لاجرم واژه امنیت را نیز دچار تغییر معنایی و تحول مفهومی نمود.
اگر پیش از تخریب دیوار برلین به عنوان نماد دوران جنگ سرد , گفتمان امنیت معطوف به اصطلاحاتی چون (نظام دوقطبی , واقع گرایی سیاسی و تفکر دولت محوری ) بود , اما در عصر پس از جنگ سرد بنا بر ماهیت و پویش نظام بین الملل بعدی اقتصادی می یابد.
در این راستا همزمان با کاهش وجهه نیروی نظامی به عنوان عامل تامین کننده امنیت , به میزان قابل توجهی از اعتبار دولت های ملی نیز کاسته شد.پیش از این دولت های مغلوب جنگ جهانی دوم به سوی توسعه اقتصادی شتافتند و فارغ از تقبل هزینه های سنگین نظامی , در سایه همکاری های گسترده به مفهوم نوین امنیت اعتبار بخشیدند.از این رو , بار مفهومی امنیت خود را از حوزه جنگ افزارهای نظامی به عرصه های زیر می کشاند و تهدید های جدید در این ابعاد بررسی میشوند.

 

الف ) اقتصاد :

به تبع  تحکیم رویکرد های اقتصادی در روابط میان کشورها و تسلط منافع اقتصادی تئوری های (( وابستگی متقابل و نولیبرالیسم )) پدید می آیند که به میزان قابل توجهی به یکدیگر تشابه دارند.این دو نظریه عمده ناظر بر تحولات اقتصادی در جهان امروز با بیان کلیاتی از ویژگی های مثبت فعالیت های اقتصادی و تجاری , امنیت نظامی را مطرود ارزیابی میکنند. به عبارتی دیگر , از منظر این نظریات اگر حاصل رقابت های تسلیحاتی ( جمع جبری صفر یا Zero Sum ) است در عوض حاصل امنیت اقتصادی و همکاری های جدید ( جمع جبری مضاعف یا Variable Sum ) میباشد.
بدین ترتیب رئوس دو دیدگاه فوق به شرح زیر نمایان میگردند :
--- اشکال مختلف و چند جانبه ارتباطی میان جوامع , شامل ارتباطات بین حکومتی و نیروهای فراملی.
---عدم رجحان مسائل نظامی بر سایر مسائل.
---کاهش نقش تجاوز سرزمینی در دنیای معاصر به دلیل به خطر افتادن منافع اقتصادی متجاوز بر اثر تحریم سایر بازیگران.
---افزایش فواید تجارت و همکاری میان دولت ها و بالطبع افزایش ثروت و میزان سهم کشورها در تجارت جهانی.
---هزینه بالای تجاوز در عصر اتم.
---جهانگیری الگوی لیبرال دموکراسی.
---اصل عدم ستیز دموکراسی ها با یکدیگر.
بنابراین وجود یک اقتصاد ضعیف به این دلیل که موجب بر هم زدن ثبات سیاسی میگردد و حاکمیت دولت را با فشار خارجی همراه میسازد و نیز قابلیت برآورده ساختن تقاضاهای متعارض درون جامعه را ندارد به عنوان یک منبع تهدید معرفی میشود.

 

ب ) محیط زیست :
همزمان با رشد روز افزون فعالیت های صنعتی جهت رشد اقتصادی میزان قابل توجهی از ضایعات صنعتی و گازهای تولید شده به شکل عامل مخرب نه تنها زیست جانوری و اکوسیستم های موجود را در معرض تهدید قرار میدهد , بلکه به طور مستقیم حیات بشری را نیز با خطرات عمده رو برو میسازد. تحدید تولید گازهای گلخانه ای به موجب معاهده کیوتو یکی از مصادیق اقدام علیه این معضل به شمار می آید.
علاوه براین , برخی نظریه پردازان محیط زیست را در قالب برداشت سنتی از امنیت به عنوان یکی از منابع جنگ های عمده در آینده میدانند. کمبود این عنصر حیاتی به ویژگی های ذاتی آن یعنی ( اهمیت حیاتی و قابل تصرف بودن ) و نیز به تخریب محیط زیست برای جنگ و علیه سلامتی باز میگردد. ضمن اینکه عوامل ناکار آمدی جهانی و توزیع نابرابر مواد خام را نیز نباید از نظر دور داشت.
---اختلاف ترکیه با عراق وسوریه برسر منابع دجله و فرات.
---اختلاف اسرائیل با اعراب بر سر منابع آب.
---اختلاف ایران با افغانستان برسر منابع آبی رود هیرمند.
 

 ازمصادیق بارز همین ادعا به شمار می آیند.

 

ج ) جریان آزاد اطلاعات و گسترش ارتباطات:
سلطه رسانه ای و جریان فزاینده اطلاعات ضمن برخورداری از توانایی کافی برای کنترل و اعمال نفوذ بر منابع خارجی از  قابلیتی مضاعف در شکل دهی به نظرات سیاسی بهره مند است. از این حیث مسئله امنیتی جدیدی به حساب می آید که مختص به پیشرفت های عرصه فن آوری اطلاعات است و جنبه ای جهانی دارد. 
در این خصوص هانریدر کشورها را به دو دسته جوامع (( تسخیر پذیر و تسخیر ناپذیر )) تقسیم میکند.در گونه اول جوامع که ملاک آن کشورهای دموکراتیک غرب است , جریان آزاد اطلاعات و آزادی ارتباطات به صورت یک رسم معمول پذیرفته شده است که هیچ تهدیدی علیه نظام و ترتیبات اجتماعی اعمال نمیکند.
اما در جوامع جهان سوم که موضوع جوامع تسخیر ناپذیر میباشند.جریان آزاد اطلاعات با توجه به نظام سیاسی غیر دموکراتیک حاکم بر آنها به شکل فزاینده ای با کنترل موثر و شدید حکومت محدود میشود. زیرا تلقی حاکمان از این روند این است که جریان آزادی ارتباطات ثبات و آرامش کشور را تهدید میکند.
سه دلیل عمده چرایی چنین برداشتی از گسترش جریان آزاد , نز این دسته از نخبگان سیاسی را میتوان به شکل زیر بیان کرد :
---این مسئله آنها را وارد یک رقابت نابرابر و غیر سودمند با شرکت ها و دولت های قدرتمند خارجی قرار میدهد.
---ثبات و امنیت اجتماعی را بی ثبات میسازد.
---استفاده شرکت های چند ملیتی از تکنولوژی اطلاعاتی در زمینه بازارهای اقتصادی که ممکن است بر اقتصاد ملی تاثیر منفی بگذارد.
به طور کلی شایسته است بگوییم بواسطه نقش ارتباطات در فهم و کاربرد (( قدرت )) چارچوب قدرت سیاسی نیز متحول گردیده است.چنانکه در بررسی مبانی مشروعیت دولت ها , اقتدار و نیری نظامی و همچنین تا اندازه ای فره ایزدی به تدریج جای خود را به الگو هایی چون دموکراسی و حقوق بشر بخشیده است. که همین امر نتیجه گسترش جریان آزاد اطلاعات میان ابناء بشراست.

 

د ) سازمان های جنایی فراملی :
منظور اصلی از سازمان های جنایی فراملی در این مبحث , شبکه های تجاری فاسد بین المللی یعنی قاچاق مواد مخدر و تسلیحات کشتارجمعی است.
قاچاق مواد مخدر که خود معلول تحولات سیاست و اقتصاد جهانی و بازار عرضه و تقاضاست.به عنوان یک منبع عمده تهدید نزد عموم کشورها شناخته شده است.پول های ناپاک حاصل از این قبیل فعالیت ها حدود 500 میلیارد دلار در سال تخمین زده شده است. که ممکن است به جلوه ای دیگر صرف خرید و فروش تسلیحات کشتار جمعی گردد. کارتل های قاچاق ((  مدلین و کالی ))  در کلمبیا که از شهرت جهانی برخوردارند مثال بارز سازمان های جنایی بین المللی به شمار می آیند.
کارتل مدلین خود از فروش انواع تسلیحات کشتار جمعی سود های هنگفتی کسب کرده است.یا اینکه در زرادخانه شخصی ((خون سا )) سوداگر تایلندی به طرز شگفت آوری ارقام متعددی موشک های زمین به هوای روسی کشف شده است.
بخشی از پول های برآمده هم صرف اعمال فشار بر حکومت جهت تامین خواسته های آنان میگردد که در صورت امتناع دولت , این شبکه های فاسد راه مشروعیت زدایی و تبلیغات علیه حکومت را پی میگیرند.
ناکته جالب این جاست که خشونت این سازمان ها بر ضد افراد و اموال برای حفظ منافع و مناطق توزیع و رقابت شدید آنها در گسترش منطقه نفوذ خود ناگزیر جنگ های امپریالیستی را به ذهن متبادر میسازد.
در پایان گفتنی ست , طبق آمار منتشره از سوی سازمان مبارزه با مواد مخدر ایالات متحده در سال 1988 , 16% ودر سال 1993 , 5.5% در صد از قتل های رخ داده در این کشورمتاثر از مواد مخدر یا مرتبط با آن بوده است.

 

و ) مهاجرت و پناهندگی :
اصولا مهاجرت و امنیت به دلیل پیامدهای جانبی آن یعنی تغییر ترکیب جمعیتی , پیدایی نیازها و خواسته های جدید و گاه متعارض , مشکلات بهداشتی و محدودیت های تسهیلاتی برای کشورها در زمره تهدید به شمار می آیند. به طور کلی دلایل مهاجرت یا پناهندگی به چهاردسته برمیگردد:
---جنگ و مسائل مربوطه ( نسل کشی , کشتار سیاسی , پاکسازی قومی و تصاحب اموال ).
---محرومیت از آزادی های مدنی و اساسی.
---تخریب محیط زیست و بلایای طبیعی.
---بهره  مندی از زندگی بهتر.
اما اینکه چرا مهاجرت و پناهندگی در زمره تهدیدات به شمار می آید از دید مایرون واینر چنین است :
---پناهندگان و مهاجرانی که با رژیم حاکم وطن خود می ستیزند.
---مهاجرانی که کشور میزبان خود را با تهدید روبرو میسازند.
---مهاجران به عنوان تهدید فرهنگی.
---پناهندگان و مهاجران به عنوان تهدیدی اجتماعی اقتصادی.
---استفاده ابزاری کشور میزبان از مهاجران برای تهدید کشور مبدا.

 

مدل تلفیقی در تحلیل مسائل امنیتی جنوب :

با حسب موارد تهدید از دید کلاسیک و مدرن امنیت , نهایت به یک برداشت بینابین میرسیم تا با توسل به آن مشکلات امنیتی جنوب را ارزیابی و تحلیل نماییم.
در این سطح مطابق با آرای نوین امنیت , عوامل ناامنی در کشورها جهان سوم دارای ریشه داخلی تفسیر میشود. اما در برخی مناطق نظیر خاورمیانه رقابت های تسلیحاتی هم که مورد نظر سنتی هاست مشاهده میگردد.
سمیر امین در تحلیل خود به سوی نظریات مدرن گرایش نشان میدهد و معتقد است ریشه ناکامی های کشور های جهان سوم در حکومت های حاکم بر آنها نهفته است. یا به عبارت خود وی حکومت های کشورهای جهان سوم را بایستی در زمره بلایای طبیعی نظیر سیل یا زلزله به شمار آوردکه اگر مردم را به حال خود واگذارند بی تردید آنها راه توسعه را خود میپیمایند.
همگام با سمیر امین , کنت والتز نیز با اشاره به ویژگی های بارز منطقه خاورمیانه یعنی (( فقدان ساختارهای سیاسی توسعه یافته , وجود منازعات طایفه ای و استراتژی بقاء خشونت بار , و قاچاق موادمخدر و تسلیحات )) به این نتیجه میرسد که کشورهای جنوب (( خودمخرب )) هستند به گونه ای که نیازی به اعمال فشار و تهدید از سوی شمال علیه آنها نیست.
در مقابل آرای والتز و سمیر امین , پل بال و محمد ایوب مشکلات امنیتی جنوب را ناشی از دو مسئله میدانند.
بال معتقد است که امر توسعه در این کشورها به صورت ابزاری در دست نخبگان سیاسی قرار میگیرد . در این زمینه , هزینه های بخش امنیت , نه تنها رشد و توسعه اقتصادی در جهان سوم را به تاخیر می اندازد , بلکه توسعه هدف درجه چندم به شمار میرود. بنابراین در این کشورها رابطه میان تسلیحات و توسعه منفی و به سود تسلیحات است.به اعتقاد وی با اینکه در منطقه خاورمیانه هزینه های هنگفتی صرف خرید جنگ افزارهای تولید غرب میشود . اما هنوز هم ناامن ترین مناطق دنیا خاورمیانه و شمال آفریقا میباشند. الگوی مورد نظر وی برای این کشورها , نمونه کشورهای آسیای جنوب شرقی ست که با رویرکرددهای اقتصادی شان اینک از رشد و توسعه  قابل ملاحظه ای برخوردار گردیده اند.
محمد ایوب نیز  دو علت معضلات امنیتی جنوب را چنین میداند:
---درگیری و بی ثباتی جهان سوم بویژه در منطقه خاورمیانه و آفریقا ریشه در تاریخ دارد.
---رقابت های کشورهای قدرتمند به این تنش ها بیشتر دامن میزند.

 

محور مشکلات امنیتی شمال:
کشورهای توسعه یافته هم با ابعاد متفاوتی از تهدید روبرو گردیده اند:
---وجود رژیم های غیر دموکراتیک و اقتدارگرا که به شکل تمامیت خواه و خواهان تغییر وضع موجود عمل میکنند.
---تشدید رقابت های اقتصادی دامنه دار میان قطب های اقتصادی امروز دنیا ( آمریکا , اروپا , ژاپن و چین ) که منافع اقتصادی آنها را تحت اشعاع قرار میدهد.
---تروریسم و بنیادگرایی به عنوان تهدید فوری علیه منافع شمال. از لحاظ سنتی و در قالب امنیت کلاسیک , دولت ها از طرف دولت ها مو رد حمله واقع میشدند. اما امروزه با پدیده ای بدون مرز و سرزمین مواجه هستیم. دغدغه اساسی آن است که چه تضمینی وجود دارد که در آینده سلاح اتمی مورد کاربرد تروریست ها واقع نشود ؟
                                 
                                                                                                                               پایان

  + نوشته شده درچهارشنبه سوم اسفند 1384  ساعت 7:15  توسط مرتضی 
 

 تحول مفهوم امنیت ( 1 )

 
 

یکی از کارویژه های بنیادی نظام سیاسی در طول تاریخ در تامین امنیت تعریف گردیده است. و این امر چنان است که در بسیاری از مکاتب فکری به مثابه اصل مشروعیت بخش حکومت تلقی شده است.

همین کارکرد امنیتی دولت سبب شد تا ساختار قدرت درون مرزهای سیاسی به شکل هرمی و عمودی و در خارج از آن به دلیل تساوی حاکمیت ها , یکسانی کارویژه های واحدها و نیز اصل خودیاری به صورت افقی و فاقد عنصر نظم دهنده درآید. اما دولت ها که خود نماد قدرت عالیه ملت به شمار می آیند همواره با دو منبع تهدید روبرو بوده اند:

تهدیدات داخلی : نظیر نارضایتی ها و اقدامات جدایی طلبانه که معمولا با واکنش قهری حکومت و کاربرد نیروهای سرکوب و پلیس همراه میشود.

تهدیدات خارجی:که مشخصا از دو ابزار نیروی نظامی و دیپلماسی جهت دفع آن بهره برده میشود.

کنت والتز منبع تهدید را سه بعدی مینگرد :

سطح فردی: که برخواسته از طبع شرور بشر بوده اما با اقداماتی چون توسعه آموزش و اخلاق و صلح قابل اجتناب میباشد.

سطح دولت: در این سطح ناامنی محصول روش های نامناسب دولت در زمینه هایی ست که اقتصاد و ساختارهای ملی بر اساس آنها سازمان می یابند که با استقرار صلح اجتناب پذیر میباشد.

سطح  نظام بین الملل : در اندیشه والتز تاکید اصلی بر این سطح میباشد. زیرا نظام بین الملل از پارادایم(( معمای امنیت )) و (( آنارشی )) برخوردار است که از آنها به عنوان وضعیت طبیعی ساختار نظام یاد میشود .

معمای امنیت در واقع به وضعیتی اطلاق میشود که در آن یک نظام سیاسی بر اساس اصل (( خودیاری )) که خود برخواسته از ماهیت (( آنارشیک )) نظام بین الملل است به تقویت قوای نظامی خود میپردازد . فارغ از اینکه همین تجهیز سلاح موجب احساس ناامنی پایداری در اذهان دولتمردان دیگر میگردد. به صورتیکه آنها نمیدانند این اقدامات در راستای حفظ وضع موجود است یا تغییر آن. بنابراین نوعی رابطه علی و معلول متقابل میان آن دو برقرار میگردد. با این توصیف که خودیاری واحدها به معمای امنیت در نظام بین الملل منجر میشود و معمای امنیت علت خودیاری واحدها. از تطابق این دو , عامل ثبات بخش نظام که همان آنارشی ست پدید می آید.

درهرصورت با منظور داشتن اصول فوق , امنیت جهانی به دو صورت زیر نمایان میشود:

_ امنیت انسانی:که از بقای جوامع انسانی بحث میکند و دایره ای گسترده تر از تجاوزات نظامی را در بر میگیرد و مواردی چون: انواع بیماری های خطرناک و معضلات انسانی و اجتماعی در این حوزه قرار میگیرند. در واقع در این سطح نرم افزاری امنیت , با متغیرهایی چون مشروعیت , همگرایی , و توانایی سیاست خارجی به سوی ارتقاء عوامل غیر نظامی برای بقاء تلاش میشود.

_حوزه سخت افزاری امنیت که با محوریت مدیریت روابط نیروهای نظامی که ناظر بر تجاوزات قهری در جهان است.

در پایان مقدمه بایستی افزود اگر در گفتمان سنتی , امنیت بر دو کلید واژه (( صلح و جنگ )) مبتنی بود اما گفتمان مدرن ترکیبی از (( قدرت , منفعت و توسعه )) نسبت به امنیت ارائه میدهد.

الف ) برداشت سنتی از امنیت :

چنانکه اذعان شد برداشت کلاسیک از امنیت در اوایل سده هفدهم تا میانه های سده بیستم حاکم بوده است.

مبانی تئوریک گفتمان سنتی امنیت ریشه در تئوری های اندیشمندانی چون ماکیاولی و هابز دارد که ذات انسان را شرور و جامعه انسانی را عرصه نبرد گرگ علیه گرگ تفسیر می کردند. چنانکه کلمانسو وزیر خارجه سالهای دور فرانسه استدلال میکرد : (( من جنگ میکنم پس هستم )).در این میان تناقض آشکار مقدم داشتن امنیت بر صلح است.

مفروضات اصلی رئالیسم , بر مبنای دولت محوری , اصالت زور و همچنین امنیت شکل گرفته است. مورد اخیر در پرتو سیاست والا ((High Politics )) یا همان ابزار نظامی و سیاست سفلی (( Low Politics )) یا مسایل اقتصادی اجتماعی تحقق می یابد.

از جمله عواملی که به شکل گیری نظریه سنتی امنیت کمک نموده است میتوان به موارد زیر اشاره کرد :

(( تشکیل دولت ملی , بروز جنگ های متمادی , موازنه قوا , نظام اتحادیه ها , تفکرت نظامی گرانه نخبگان سیاسی , ناسیونالیسم و نهایت رقابت های استعماری دول اروپایی )).

هر چند همین رویکردهای سنتی معطوف به امنیت بود که سبب وقوع دو جنگ جهانی میان دولت ها گردید . اما شرایط پس از جنگ جهانی دوم نیز به آن حیات و ثبات بخشید . تنها دو تغییر در این دوران رخ داد:

اول : ورود آمریکا و شوروی به عنوان متغیرهای اصلی نظریات به جای کشورهای اروپایی که باعث شد تا ساختار موازنه ی قوا در نظام بین الملل به ساختار دوقطبی تغییر شکل دهد.

دوم: ورود عنصر ایدئولوژی برای اولین بار به صحنه منازعات و مخاصمات . دو ایدئولوژی متعارض لیبرالیسم و کمونیسم نظام مسلط را چارچوب بندی نمودند..

استراتژی های عمده امنیتی این دوره نیز که اساس تمرکز نظامی در نظام دو قطبی را محور خود داشت عبارت بودند از :

_ تئوری سد نفوذ جرج کنان و دی آچسن.

_موازنه هسته ای یا بازدارندگی که از قابلیت بکارگیری تسلیحات هسته ای در توسعه امنیت در نظام بین الملل بحث میکرد.

_نظام اتحادیه ها : که در آن اتحادیه های نظامی بدون تغییر جهت گیری خارجی امنیت اتحادیه ای را در قالب بلوک بندی های نظامی نظیر (( ناتو و ورشو )) پدید آمدند.

به موازات فروپاشی اتحاد جماهیر شوروری که به دنبال مبانی همین تفکرات رئالیستی (( منظور محوریت رقابت تسلیحاتی شوروی علیه جنگ ستارگان ریگان است )) شکل گرفت و همچنین تغییر ساختار نظام بین الملل از دو قطبی به سلسله مراتبی غیر دستوری , مفهوم امنیت نیز در عصر پسا جنگ سرد متحول گردید.

                                                                                                                        ادامه دارد ......

  + نوشته شده درشنبه هشتم بهمن 1384  ساعت 6:16  توسط مرتضی 
 

 گفتاری درباره پرونده هسته ای

 
 

چکیده :

 

وضعیت پرونده هسته ای ایران در آژانس بین المللی انرژی اتمی به یکی از اولویت های جهانی تبدیل گردیده است که تا اندازه ای به رویکرد سیاست خارجی دیگر کشورها بویژه قدرت های منطقه ای و جهانی سمت و سو بخشیده است .

این تاثیرگذاری تا بدین حداست که ساختار حقوقی اساسنامه آژانس را نیز به منظور جلوگیری از پیش آمد موردی مشابه ایران در معرض تغییر و تحول قرار داده است. از این رو در این گفتار سعی بر آن است تا به چرایی مواجهه با چنین واکنشی نسبت به فعالیت های هسته ای ایران از طرف جامعه جهانی پرداخته شود .

از آنجاییکه فرض براین است که عموم مخاطبین به حد لازم و کافی بر استدلالات ایران اشراف و احاطه دارند لذا بیشتر نقطه نظرات و ایرادات وارده از سوی غربیها مد نظر قرار میگیرد.

 

پیشینه :

 

اساس طرح برنامه هسته ای ایران در دوران محمد رضا شاه پهلوی و به سال ۱۹۶۰ در چارچوب موافقتنامه ای میان ایالات متحده آمریکا و نظام شاهنشاهی ایران پی ریزی شد . ایران در سال ۱۹۶۷ مرکز تحقیقات هسته ای تهران را به همین منظور بنا کرد و در سال ۱۹۶۸ به جمع امضا کنندگان معاهده منع تکثیر تسلیحات هسته ای پیوست. در سال  ۱۹۷۰ هنری کیسینجر وزیر امور خارجه وقت آمریکا طی نامه ای تحت عنوان (( یادداشت غیر رسمی امنیت ملی )) بر ارتقا سطح همکاری های هسته ای دو کشور تاکید کرد . دردوران ریاست جمهوری جرالد فورد نیز دستور فروش تجهیزات بازپرداز پلوتونیوم به ایران صادر گردید.

در راستای همین اقدامات بود که ایران در سال  ۱۹۷۵ قرارداد ساخت نیروگاه اتمی بوشهر با ظرفیت تولید ۷۰۰۰ مگاوات برق را با اتحادیه (( کرافت ورک )) _ محصول سرمایه گذاری مشترک زیمنس آ.گ و آ.ا.گ تلفونکن آلمان _ امضا نمود.   پس از وقوع انقلاب در ایران این اتحادیه از ادامه فعالیتها صرف نظر کرده و دو رآکتور با ۸۰ و ۸۵ در صد تکمیل بر جای گذاشت .

با پایان یافتن جنگ تحمیلی  دیگر این شرکت حاضر به از سرگیری فعالیتها در این نیروگاه نگردید و علت آن را در میزان تخریب بالای رآکتورها در اثر حملات هوایی عراق مطرح کرد. با این وضعیت و پس از استقرار ثبات و سامان سیاسی درایران , نگاه ها به خارج از کشور معطوف شد و متعاقبا با روسیه تفاهم ها حاصل گردید.الگوی راکتور هسته ای بوشهر نیز از (( اولبا متالورجیکال )) قزاقستان گرفته شد.

فرآیند ساخت نیروگاه اتمی بوشهر و سایر فعالیت های هسته ای ایران در سال ۲۰۰۲ و پس از یکسری افشا گری ها توسط یکی از سران سازمان منافقین به نام علیرضا جعفر زاده با چالش جدی روبرو گردید. که همین امر نقطه آغاز بحث و فشار برسر موضوعات هسته ای ایران بود.

که انتقادات وارده به برنامه هسته ای ایران را مورد ارزیابی قرار میدهیم.

 

ابهام در نیت ایران :

 

سوای از نیروگاه اتمی بوشهر و معدن اورانیوم سقند , مطرح شده است که سایر مراکز هسته ای ایران من جمله : تاسیاسات غنی سازی اورانیوم در نطنز , لشگرآباد و تهران ( پارچین ولویزان ) و کارخانه آب سنگین و رآکتورهای تحقیقاتی در اراک تا قبل از افشا به اطلاع آژانس نرسیده بود که در بیانیه شورای حکام از آن با عنوان (( قصور )) یاد شده است.از این منظر از آن جاییکه جهت احداث هرگونه سایت هسته ای از شش ماه قبل باید به آژانس اطلاع داد , عدم اعلام به موقع ایران در خصوص ساخت مراکز هسته ای جدید یکی از موارد مناقشه قرار میگیرد.

اما نکته اساسی در مجادلات غربیها با تهران به نیت کاربردی ایران ربط پیدا میکند. ایران استدلال میکند با توجه به رشد روز افزون جمعیت و نیازهای صنعتی روبه رشد جامعه ایران و همچنین منابع رو به اتمام گاز و نفت , برای تامین انرژی مورد نیاز بهره گیری از نیروی هسته ای به شکل انرژی جایگزین غیرقابل انکار است. وآنجاییکه مصارف صلح آمیز از انرژی هسته ای غیر قانونی محسوب نمیشود پس فعالیتهای ایران کاملا مشروع و مطابق با قوانین و قواعد بین المللی به حساب می آید.

در این خصوص غربیها چند مسئله را سبب ابهام در نیت ایران عنوان میکنند :

 

1: دستیابی ایران به آخرین فن آوری های هسته ای مانند تراش نیمگرد اورانیوم غنی شده سبب ایجاد ابهامات زیادی ست .

 

2: بر خلاف ادعای ایران مبنی بر مصارف اقتصادی فعالیت ها , عملا چنین چیزی به نظر نمیرسد.چراکه با توجه به عدم برخورداری ایران از حتی یک نیروگاه اتمی , اصراربیش از اندازه برحفظ چرخه سوخت هسته ای غیر منطقی به نظر می آید. جهت بهره وری ازچرخه سوخت حداقل ۱۰  نیروگاه اتمی نیاز است.

 

3: ایران استدلال میکند که با توجه به پایان پذیری منابع طبیعی انرژی و برخورداری از منابع عظیم اورانیوم توجه به انرژی هسته ای و چرخه سوخت ناگزیر است ضمن آنکه بر حفظ حاکمیت و استقلال در برخورداری از چرخه سوخت اصرار میورزد.اما آمارها چیز دیگری نشان میدهند. منابع نفتی به اثبات رسیده ایران ۱۲۵.۸بیلیون بشکه یعنی حدود ۱۰٪ نفت جهان است که با توجه به حجم تولید و مصرف فعلی ۸۸ سال دیگر دوام خواهد یافت. منابع گاز طبیعی نیز ۹۴۰  تریلیون متر مکعب میباشد که مقام دوم ذخایر گاز جهان را داراست و ۲۲۰ سال دوام خواهد داشت. اما منابع  شناخته شده اورانیوم در ایران  ۱.۴۲۷  تن و منابع تخمینی ۱۳.۸۵۰ تن میباشد. بدین ترتیب بالحاظ این اصل که رآکتور بوشهر  به تنهایی ۲۲ تن در سال سوخت مصرف میکند به این نتیجه میرسیم که اورانیوم بومی ایران ۰.۹ و اورانیوم تخمینی ۹.۹ سال پایدار خواهد ماند.(( هر تن زباله هسته ای برای دو یا سه بار میتواند بازیافت و دوباره مصرف شود )). با این وصف استقلال ایران در سوخت هسته ای چندان قابل پیش بینی نیست.

 

4: از این رو و برپایه عقلانیت اقتصادی , ایران با خرید سوخت هسته ای مورد نیاز خود از خارج میتواند سالیانه  ۱۶۱ تا  ۵۹ میلیون دلار ذخیره ارزی داشته باشد چراکه قیمت اورانیوم غنی شده در بازار جهانی ۲۰۰ میلیون دلار به ازای هر تن میباشد اما تولید سوخت هسته ای در داخل حداقل ۲۵۰ و حداکثر۳۵۰میلیون دلار هزینه در بر خواهد داشت.

 

5: در خصوص تولید الکتریسیته مورد نیاز میتوان به استفاده از کارخانه آب سبک نیز اکتفا نمود که تنها مورد افتراقش با کارخانه  آب سنگین در جداسازی پلوتونیوم مورد نیاز برای ساخت بمب هسته ای ست.

 

 

6:  با توجه به آمادگی روسیه برای تولید سوخت هسته ای جهت دراختیار قرار دادن آن به منظور مصرف رآکتور بوشهر , تاکید ایران بر تولید سوخت در داخل کشور مشکلات و تردید های زیادی را مو جب شده است.

 

7: همکاری های ایران و روسیه در ساخت موشک های بالستیک که قابلیت حمل کلاهک های هسته ای دارد یکی دیگر از موارد مبهم اقدامات ایران است.

 

  

به هر تقدیر , دراین گفتار تلاش بر بازشناسی انتقادات وارد شده براستدلالات ایران بود که هریک به زعم خویش و به اقتضای وضعیت از طرف ایران پاسخ داده شده است. اما جدای از موارد ((فنی و حقوقی )) که آورده شد میتوان به عوامل سیاسی پرونده که نقش (( تعیین کنندگی )) دارند. نیز اشاره نمود. که خود فرصت و مبحث دیگری را میطلبد ولی من حیث المجموع مسائل سیاسی این پروند را میتوان در چند مورد ذیل خلاصه کرد :

 

1. ماهیت انقلابی نظام سیاسی ایران

 

2.تعارض ایدئولوزیک ایران و دوکشور آمریکا و اسرائیل : که مورد فوق بحث امنیت برای اسرائیل و کشورهای غربی را به دنبال می آورد.

 

3.ادعای حمایت حکومت ایران از گروه های تروریستی.

  + نوشته شده درشنبه دوازدهم آذر 1384  ساعت 9:56  توسط مرتضی